
سربازی
دسامبر 30, 2011دوشنبه بالاخره رفتم سربازی، نیروی زمینی پادگان 01. الان تقریبا یه ماه میشه که از کارم استعفا دادم و دیگه برگشتم تهران.
شب قبل از اینکه برم خدمت واقعا نمیدونستم چی در انتظارمه! شب تا 4 صبح خواب نمیرفتم…تپش قلب داشتم، یه وضی…ولی اونقد هم بد نیست! حداقل واسه من…شدم منشی فرمانده.
از دیروز که اومدم مرخصی به طرز عجیبی به گا رفتم! یعنی سرما خوردم در حد بنز…دکتر هم واسم دو روز استراحت نوشته ولی نمیدونم اینا بهم مرخصی میدن یا نه! از یه طرف دیگه هم میترستم مرخصی بگیرم بعد پست منشی گری رو هم از دست بدم. کلا منشی بودن خوبیش اینه که نه از رژه خبری هست نه از ورزش صبح گاهی و کلا هیچ اجباری در کار نیست!
از این هفته هم احتمالا روزبرگ میشیم و عصرا میتونیم بیایم خونه که واقعا خودش مزیت خوبیه. در کل فک نمیکنم سخت بگذزه ولی واقعا دلم واسه سربازایی که الان دارن کرمانشاه خدمت میکنن و دهنشون صاف شده میسوزه! میدونم که رسما به گا رفتن.
