
تشک!
ژانویه 23, 2011دیشب که از فرودگاه برمیگشتم خونه راننده تاکسی جالبی به پُستم خورد. بحثمون گرم شده بود در مورد اوضاع تاکسی ها و گرون شدن بنزین و این چیزا که من واسش درده دل کردم، یه بار یکی از همین راننده تاکسی ها چطور سرم را کلاه گذاشته بود و مبلغ بیشتری ازم گرفته بود. خلاصه اینکه ما این را که گفتیم راننده تاکسی که تُرک زبان بود شروع کرد به صحبت کردن در مورد نون حلال خوردن و اینکه چطور یارو همچین نونی را برده سر سفره زن و بچه اش و وجدان آدمها کجا رفته که یک دفعه از ناکجا آباد یه تُشک نو، تر و تازه، هنوز نایلونش باز نشده بود سر و کلش وسط اتوبان پیدا شد. آقای راننده درستکار ما چنان چشماش برق زد که انگار توی اون آسمون بی ابر صاعقه ای مستقیم بهش نفوذ کرده و با ولعی که از حرفاش معلوم بود گفت: اِِاِاِاِاِاِِ….تشکه را نگاه، نوِ نوست!! اینجا وسط اتوبان چیکار میکنه زبون بسته! و درهمین حین بود که من دیدم کَم کَمَک داره از سرعت ماشین کم میشه و گوشه اتوبان بهمون نزدیک تَرَک!! و در همین حال هی رو میکرد به من و میگفت: دیدی تشکه چه نو بود. درست در وسط همین جمله بود که دیدیم یه وانتی جلوتر وایستاده و یکی داره برمیگرده به سمت تشک!! بنده خدا راننده که دید دستش از همه جا کوتاه شده یه نگاه زیرچشمی به من انداخت و احتمالا به خودش گفته «حالا که از اونجا رونده شدیم، از اینجا مونده نشیم» و شروع کرد به ادامه موعضه اش در مورد نون بازو خوردن و رزق و روزیه سالم!
پ ن: متاسفانه این روزها خیلی کم به اینجا سر میزنم ولی بلاگ دوستان را یُمن ارسالشون با میلم با گوشیم میخونم. امیدوارم از دل نروم اگرچه از دیده برفتم!!

سلام
برای توضیح در مورد لینکی که تو وبلاگ گیلاسی دیدید می تونی با من تماس بگیری
از کمکت خوشحال می شیم
کلا از این آدم ها با Cover روشن فکر ی زیاد شده!
pas to taxiha ham be joz bahsaye siasy bahsaye dg ham mishe !!! nice
اين روزا همه همينجوري شدن.مردم ياد گرفتن كه تظاهر كنن به اون چيزي كه نيستن و مقبول جامعه هست